تبليغاتX

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بی نیاز کسی خواهد بود که اگر ساعت شنی او بریزد ،خم شده و آنرا دانه دانه جمع کند...D'Avnont... کوچه باغ تنهایی

دوش قدم به خوابم نهاده بودی ، کاش بیدار بودم تا دوباره با چشمان خود تو را می دیدم

از دور همان چهره مهربان و همیشگی بود ... آری درست بود ، خودت را دیدم , صدا همان صدا بود ..

کاش بیدار بودم و با گوشهای واقعی می شنیدمت .

اگر خود نیز بخواهم تو را فراموش کنم ، خود نمی گذاری , لحظه لحظه در یاد و در خواب می آیی ، اما چه سود ! که قابل نمی دانی و بدور از خیال , در دنیای واقعی سرافرازم نمایی ، چون خود می خواهی .

هنوز منتظرم تا رو به من نمایی و من بی درنگ به سویت بشتابم ....

+ *محمد* : لطفا زغال رو بردار و رو ديوار باغ بنويس |