چه مبهم!!
عجیب دیری است...
هم شیران برای هم بند می بافند
در پیش رو گره گشایند و در پس هم ریسمان می درانند
زمانه ای بس عجیب
روزگاری غریب
در بهت عشق و نفرت دستهای آلوده به تیغ بران دروغ
با مهارتی تمام ِ در زیباترین کلام ِ پست ترین مقام را می نگارند
+ *محمد* : لطفا زغال رو بردار و رو ديوار باغ بنويس
|