اتهامی سرد ، بر قامت اویی که چون شمع به پای یاران اشک شد،
آه...
چه می توان گفت از این بهت غریب ؟
چه سنگند دلها !! چه سردند قلبها !! چه خشکند دستها!!
مشت های گره شده از اتهام سرد بر قامتش فرود.....
کمری خم شد! غروری شکسته شد!اعتباری چرک...
چه می توان گفت در جواب یاران ؟!
یاران؟؟؟؟ کدام یاران؟.....
یاری در کار نیست ، همه چیز پشت تکه نقابی نهان بود .
بیداری از خواب غفلت ، رهایی از بند اتهام
نمی توان توصیف.
شب است
+ *محمد* : لطفا زغال رو بردار و رو ديوار باغ بنويس
|