تبليغاتX

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بی نیاز کسی خواهد بود که اگر ساعت شنی او بریزد ،خم شده و آنرا دانه دانه جمع کند...D'Avnont... کوچه باغ تنهایی
رکود...

جنبشی نیست.

هوا نیز از پا در آمده

دیگر نه  نفسی فرو می رود و نه لحظه ای تغییر

برگهای روزگارم همه رنگ بی رنگ سیاه مانده . 

خدایا نسیمی برسان

 

+ *محمد* : لطفا زغال رو بردار و رو ديوار باغ بنويس |
روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

+ *محمد* : لطفا زغال رو بردار و رو ديوار باغ بنويس |
دلم گرفته.

نمی دانم...

گفته ها و نا گفته های بسیار

از کدام بگویم!!!

چه بگویم؟؟؟

هیچ ندارم....

+ *محمد* : لطفا زغال رو بردار و رو ديوار باغ بنويس |
اینجا سکوت نیست

غوغاییست!!!

نبرد سرد زمین با تن بی جان مرد غریب...

غرش تازیانه سیاه زمین دست در دست سنگ و آهن بر قامت مرد تنها می نشیند.

دو دست بر گوش و خمیده نعره می زند

                               آزادی را.......

+ *محمد* : لطفا زغال رو بردار و رو ديوار باغ بنويس |